اولین روز از چهارده ماهگی
عزیز دلم، بهار عمر مامانی
امروز یکشنبه است و روز سومی که کنگانیم.
کالسکه شکسته و نمیشه تکونش داد اما دلم نمیومد بیرون نبرمت.برا همین بغلت کردمو بردم دم دریا.
عزیز دلم، بهار عمر مامانی
امروز یکشنبه است و روز سومی که کنگانیم.
کالسکه شکسته و نمیشه تکونش داد اما دلم نمیومد بیرون نبرمت.برا همین بغلت کردمو بردم دم دریا.
یه کم شیطونی کردی و دست به همه جا زدی و یکسری کارای خطرناک انجام دادی.بعدش بردمت جامپینگ تا بپر بپر کنی. اونجا یه دوستی پبدا کردی که اسمش مهدی بود و کلاش اولی.بعد یه ساعت بپر بپر و چند بار زمین خوردن و گریه
با دوستت بای بای کردی و برگشتیم هتل.
خیلی دوس داری خودت با قاشق غذا بخوری عزیزکم...ماشاالله

مهدی میخواد یادت بده بپری بهاری



مهدی رو ببین...داره پرواز میکنه

اینجا هم اومدی پیش مامان، گفتی میخوام بیام بیرون...

یکی از چیزایی که برات آوردم کنگان کتاب پازلته که رنگ رو هم اموزش میده آخه خیلی بهش علاقه داری، مدام ورقش میزنی ومیگردی دنبال رنگ آبی و میگی آبه
اخه این رنگو دوس داری و میشناسی البته فک کنم به خاطر اینه که فوق العاده عاشق آب هستی و حتی از پنج شهریور که اصرار داری مدام بری توی حموم آب بازی، وقتی تشت میبینی با ذوق داد میزنی آبه....![]()
![]()
خلاصه هی کتابتو ورق میزنی و من رنگ هر صفحه رو میگنم تا اینکه به صفحه رنگ زرد که میرسی؛ انگشت کوچولوی اشارتو میذاری روی جوجه و میگی جوجه جوجه....
الهی فدات بشم جوجه کوچکولوی مامانی، از مهرماه خیلی قشنگ کلاغو گربه رو میشناسی و براشون دوق میکنی، همچنین برا کبوترا که مدام میان پشت پنجره خونمون. البته کبوترو از قبل میشناسی آخه وقتی رفتیم باغ پرندگان چندین نوع کبوتر بود که با دقت نگاه کردی.
اگه کبوتر یا کلاغ یا گربه ببینی یهو دست و پا میزنی و جیغ میکشی. به کلاغو کبوتر میگی توتو با جوجه....وقتی هم تو کوچه گربه میبینی میگی کی تی...

البته من هیچوقت حیوونا رو با این اسما صدا نکردم و اینطوری یادت ندادم بلکه به توصیه روانشناس همیشه اسم خود حیوونو مثلا گربه یا کبوترو هرچند سخت بوده گفتم ، اما خوب انگار زبون شیرینت اینطوریه دیگه نی نی کوچکولووووو
یکشنبه 26 آبان


اولین روز از چهارده ماهگی
