بیست و سومین روز از سیزدهمین ماه زندگی بهاری
عشقم , بهار عمرم
این چند روز خیلی بی اشتها بودی و مامان از این بابت ناراحت و غمگین بود
عزیزکم روز پنجشنبه دیدم دندون پایین کنار دندون موشیهات ! دندان پیشین جانبی سمت راست) نوک زده
این مروارید سفید کوچک هشتمین دندونه توست الهی قربونت بشه مامانت
عشقم , بهار عمرم
این چند روز خیلی بی اشتها بودی و مامان از این بابت ناراحت و غمگین بود
عزیزکم روز پنجشنبه دیدم دندون پایین کنار دندون موشیهات ! دندان پیشین جانبی سمت راست) نوک زده
این مروارید سفید کوچک هشتمین دندونه توست الهی قربونت بشه مامانت
از دیروز هروقت بهت میگم بچرخ دور خودت یه چرخ میزنی و میخندی گل خوشگل مامان

شیرین عسلم این چند روز خاله جون با سه تا دخملاش اومده بودن و تو کلی با نازنین ،نرگس و مخصوصا فاطمه جون بازی کردی و خندیدی

چندتا عکس با فاطمه جونی...البته شما خودتو قاطی عکسای دختر خالت کردی...جیگر
بخور مامان جون، موبایلم ویتامین داره عزیزم...

اینم یه بوس دوری.....

حالا احساسات فینگیلی فوران میکنه...

خوب دیگه کار دارم باید برم

دیروز هم که با مامانی و دایی جون مهمون ما بودن با اینکه فقط نیم ساعت ظهر خوابیدی ولی ماشاالله یه لحظه ننشستی و همش میدویدی و با زبون خودت حرف میزدی و خوشحالی میکردی
دورت بگردم عزیزم
دوستت دارم
الهی سلامت و عاقبت به خیر بشی عزیزم
به خداوند مهربون میسپارمت
بوسسسسسسس
ماشاالله و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

اینم چندتا عکس از اولین روزهای سیزده ماهگی


وقتی میخوام ببرمت پارک ،همینکه پارکو میبینی کلی جیغ میکشی و شادی میکنی شیطون بلا....الهی مادر فدات بشه ،نفسم

سرسره رو هم که همیشه از پایین میری بالا.... اینجا هم بهت گفتم درخت کوووو؟ داری با نگاهت دنبال درخت میگردی

نوشته شده در جمعه 17 آبان


بیست و سومین روز از سیزدهمین ماه زندگی بهاری
