سفر به کنگان پیش بابایی
دختر نازنینم
عشقم عمرم
دیروز صبح اومدیم کنگان پیش بابا

واقعا از شور و نشاطت معلومه که خیلی خوشحالی از اینکه پیش بابا اومدی
ظهر که میاد دنبالمون و شب که برمیگرده واقعا براش ذوق میکنی بغلتو براش وا میکنی تا در آغوشت بگیره و مدام با لحن نازت میگی بابااااا



دختر نازنینم
عشقم عمرم
دیروز صبح اومدیم کنگان پیش بابا

واقعا از شور و نشاطت معلومه که خیلی خوشحالی از اینکه پیش بابا اومدی
ظهر که میاد دنبالمون و شب که برمیگرده واقعا براش ذوق میکنی بغلتو براش وا میکنی تا در آغوشت بگیره و مدام با لحن نازت میگی بابااااا



اینجا میخوای مثل همیشه گیره موتو از سرت در بیاری....اما منم مثله همیشه حواستو پرت میکنم و میذارمش دوباره
اینم یه شیرین کاریه که یه ماهی میشه انجام میدی...گاهی سطل خالی ماست یا سبد یا حتی قابلمه هم رو سرت میذاری و میگی" مامان"یعنی منو ببین....عشقم

الهی قربون بابا و مامان گفتنت بشم عزیزم
امروز بهت میگفتم بیا جی جی بخور تو هم گفتی جی جی.... و همش تکرار میکردی. انگار ازینکه میتونی یهکلمه دیگه هم ادا کنی خوشحال بودی و ذوق میکردی

امروز بردمت دم ساحل و هی گفتی آبه و میخواستی از تو کالسکه بیای بیرون ، همش غر میزدی
یهو پرچ کالسکه شکست و کالسکه جمع شد اولش خیلی ترسیدی، مامان برات بمیره اما بعد که باهات حرف زدمو گفتم چیزی نشده دریارو ببین آبه داره آروم شدی
بابا گوشیشو جواب نداد بیاد کمکمون ، منم کلی راهو تا هتل به سختی اومدم تو توی بغلم و کالسکه شکسته رو هم هل میدادم
امروز بهت گفتم چشمت کوووو؟ نشون دادی چشمتو عزیزم، الان مو، گوش، دست، پا، بینی و چشمو نشون میدی و وقتی میگم دندونت کو میخوای گاز بگیری اخه من دندونامو میمالم کف دستت میگم دندون تو هم قلقلکت میشه میخندی ولی وقتی میخوای دندونتو نشونم بدی یه گاز دردناک میگیری ازم!
داشتم تو ماشین برا بابا از غذا خوردنت میگفتم همینکه گفتم غذا ... تو هم گفتی آآآم ...
الهی فدات بشم که میفهمی ما در مورد چی صحبت میکنیم. امروز تو هتل کلی هم سرگرم مگسه بودی هرجا مینشست میخواستی بگیریش انگشتتو میذاشتی کنارش اونم میپرید وتو هم بدنبالش
ظهر توی رستوران رو میز نشونده بودمت خیار و گوجه ای که میدادم بخوری از فاصله ی میز و دیوار مینداختی پایین ، انگار یه چیزی کشف کرده بودی حتی زیتونتو که دوس داشتی انداختی... میخواستی لیوانو نمکدون رو هم بندازی پایین که خدارو شکر از اون فاصله رد نشدن

بوس برا خلیج فارس



چرا اینجوری نگام میکنی؟؟؟!!!باشه مامان بریم

قربون شمای خواب آلودت بشه مامان



اینم وقتی برگشتیم خونه . مشغول ورق زدن کتاب پازل رنگها

شنبه 25 آبان


سفر به کنگان پیش بابایی
