یک روز بارونیه دیگه در کنگان
امروز هم از صبح مدام بارون اومد تا ظهر که با بابا رفتیم رستوران ، بعد نهار از بابا خواستم مارو بزاره ساحل تا تو کمی هوا بخوری و کالسکتو که خدمه هتل موقتا تعمیرش کرده بودن از هتل بیاره. طفلی بابا هم این زحمتو کشید

امروز هم از صبح مدام بارون اومد تا ظهر که با بابا رفتیم رستوران ، بعد نهار از بابا خواستم مارو بزاره ساحل تا تو کمی هوا بخوری و کالسکتو که خدمه هتل موقتا تعمیرش کرده بودن از هتل بیاره. طفلی بابا هم این زحمتو کشید


اتفاقا اون پسری که روز یکشنبه باهات دوست شده بود و مراقبت بود وقت بپر بپر_ مهدی_هم کنار دریا بود.
البته تو که محل بهش نمیذاری و برا خودتی....



کمی بعد اینکه از سرسره ها پایین اومدی و خودتو خیس و گلی کردی،گریه کردی که برگردیم. منم با کالسکه آروم آروم آوردمت به سمت هتل که در همین حین بارون دوباره باریدن گرفت.
از هرجایی میخوای رد بشی...نیفتی مامان تو آبا....

از حدود یه ماه و نیم پیش که بهت رانیتیدین میدادم همینکه سر شربتو برمیداشتم تو دنبالش بودی ، هی تلاش میکردی دوباره بزاریش سر شربت البته گاهی درست میذاشتی و گاهی برعکس میداشتی سرشو. و من کمکت میکردم بذاری بعد هم خودم میپیچوندمش
امروز بطری آب معدنی رو برداشتی، نمیدونم سرشو چجوری دراورده بودی !!! اما داشتی فشارش میدادی روی بطری و میخواستی ببندیش.ماشاالله مامانی.
غروب که بیدار شدی هی اشاره میکردی به کفشات و غرررر میزدی .معلوم بود که چیزی میخوای. وقتی بهت دادمشون باز با غررر و گریه کلی حرف زدی و میخواستی پات کنمشون .میخواستی از اتاق بری بیرون. منم دوباره بردمت بیلیارد بازی کنی و تو لابی ماهی های آکواریوم رو ببینی.

بابا که اومد از هشت گذشته بود. توی هتل شام خوردیم
بعد شام بابا گفت بریم دور بزنیم و ویتامینای بهارم بگیریم اما تو غر میزدی و خسته بودی و نمیخوابیدی.
بار همین به بابا گفتم تنها بره تا تورو بخوابونم.
اینقد بالش بازی کردی و نخوابیدی که بابا اومد .چندتا صدای کوچولو درست شد از حرکتای بابا، تو هم در حالی که از بالش بازی خسته کوفته بودی یهو اروم و مثله زمزمه چند بار گفتی بابا ...بابا...
خیلی باحال بود .خندم گرفته بود از لحنت انگاد داشتی مچ من و باباتو میگرفتی. اخه اگه میفهمیدی بابا اومده دوباره یه ساعت دیگه بیدار بودی و نمیتونستم بخوابونمت.
خلاصه کلی لالایی خوندم و بالاخره ساعت ربع به یک خوابیدی.
سه شنبه 28 آبان


یک روز بارونیه دیگه در کنگان
