با بهار در بهشت
عزیز دلم الهی مامانت فدات بشه
امروز تو خونه کلی دویدی و بازی کردی
منم چندباری نقش ببعی و اسبو برات بازی کردم_گذاشتمت رو پشتم و رات بردم_وقت ببعی شدن چون چهار دست و پا میرم خودتم میدونیو میگی بع بع بع ....

عزیز دلم الهی مامانت فدات بشه
امروز تو خونه کلی دویدی و بازی کردی
منم چندباری نقش ببعی و اسبو برات بازی کردم_گذاشتمت رو پشتم و رات بردم_وقت ببعی شدن چون چهار دست و پا میرم خودتم میدونیو میگی بع بع بع ....

البته متاسفانه چندباری هم سرت خورده تو درو دیوارو کلی گریه کردی...
دردت به جون مامانت ، قربونت بشم نمیشینی یه جا که !!!! هزار ماشاالله...
به آیفونو موبایلو تلفن میگی: باباااا؟؟؟!!!
بیست روزی شده که وقتی آیفونو میذارم دم گوشت سوالی میگی ایییییه؟؟؟ (یعنی کییه؟؟) و تو آیفون با زبون خودت خیلی هم جدی ، کلی صحبت میکنی. 

آینه ، جی جی و انارو قشنگ و واضح می گی البته جی جی رو با یه نازی میگی...فدات بشم الهی
انار رو هم با تشدید میگی...
گربه رو که میبینی با هیجان و گاهی جیغ صدا میزنی کیتی...
در حالیکه هردومون ایستادیم و از پشت به پاهام تکیه دادی ، شلوار یا شورتتو میگیرم جلوت ،میگم بهاری پات کن، تو همپاتو میگیری بالا،اگه بهت بگم این پا نه ...پاتو میزاری زمین و اون یکی پاتو بالا میگیری.
جز این مدام میری سر کیف لباسات و از توش لباس در میاری میپیچونی و میمالی به سر و صورتت که یعنی دارم تنم میکنم و واقعا هم تلاش میکنی عزیزم
با اینکه اشیاء رو با لفظ خودش بهت معرفی میکنم مثلا گربه نه پیشی ، یا سگ نه هاپو اما بازم به سگ میگی هاپو و به گربه کیتی میگی...به کفش هم میگی پاپا و همچنین به جوراب.
بهت میگم بهار جونم جورابتو پات کن، میشینی زمین جورابتو میمالی و میپیچونی به پاهات...
اینم چندتا عکس در اواسط سیزده ماهگی درحال مراسم بالش بازی
از نه ماهگی علاقه خاصی به کشتی گرفتن با بالش داری
اگه با چندتا بالش بذارمت یه ساعتی نفس نفس زنان مشغول کشتی گرفتنی و گاهی هم باهاش دالی بازی میکنی ...قربونت برم که واسه خودت تفریح و بازی درست کردی



نوشته شده در یکشنبه 19 آبان


با بهار در بهشت
