یادآوری یک خاطره: روز جهانی کودک در موزه دارآباد
عزیزکم دختر نازنینم
خیلی دوست داشتم روز جهانی کودک که 16 مهرماه بود حتما ببرمت بیرون...وقتی تبلیغات جشن در موزه داراباد رو دیدم با خوودم گفتم باید جالب باشه آخه اونجا یه باغ وحش مختصر هم داره و اینطور تصمیم گرفتم بریم دارآباد.

عزیزکم دختر نازنینم
خیلی دوست داشتم روز جهانی کودک که 16 مهرماه بود حتما ببرمت بیرون...وقتی تبلیغات جشن در موزه داراباد رو دیدم با خوودم گفتم باید جالب باشه آخه اونجا یه باغ وحش مختصر هم داره و اینطور تصمیم گرفتم بریم دارآباد.
اول رفتیم سراغ قفس کبوترا که خیلی شلوغ بود


اینجا هم کنار قفس طوطی هاست که همش جیغ میزدن و تعدادشون کم بود.

دالی طاووس سفید نازنازی


این هم قفس خرگوشا


عقااااااااب
اومده کنار بهاری و زل زده به دخترم!!


طاووسای رنگی خوشگل

اینم کنار جوی....عاشق آب هستی و الان داری ذوق میکنی.



قفس جغدا که دوتا جغد خواب آلود داشت.

اینجا هم حوصله ات سر رفته و خسته شدی...آخه کلا خونه مامانی زود از خواب بیدار میشی و زودم خوابت میگیره.
البته در ادامه معلوم میشه هیچم خسته نیستی و کلی انرژی داری ماشاالله.


یهو تو کالسکه ایستادی و به هیچ عنوان هم نمیشینی.

وقتی رسیدیم محل جشن ،چندتا گروه نمایشی و موسیقی اونجا بودن که برا بچه های مهد و مدرسه برنامه اجرا میکردن.خیلی بهت ابراز علاقه کردن و کلی هم از من تعریف کردن که تو رو با سن کمت بردم همچین جایی.

منم تو دلم از اینکه بردمت خیلی خیلی خوشحال بودم.
بردمت آتلیه ای که اونجا از بچه ها عکس میگرفت. اول چندتا عکس گرفتیمو یکیشو چاپ کردیم. بعد از دیدن کلی نمایش و رقص و آواز بردمت بهت نهار بدم که خداروشکر سوپتو کامل خوردی. دوباره برگشتیم محل جشن و من از مدیر آتلیه خواستم بازم چندتا از عکسایی که گرفته بود ،برام چاپ کنه که بدم مامانی و خاله .خانم عکاس گفت بذار بازم عکس بگیرم ازش. بعد از دقایقی برق قطع شد و تو تونستی تو آتلیه یه ساعتی بازی کنی و با مداداش کشتی بگیری.
خانم عکاسم کلی عکس گرفت که در نهایت مامان با پرداخت پول قابل توجهی فایل عکسارو کلا ازش خرید.






عاشق این مداد آبیه بودی ...البته کلا رنگ آبی خیلی دوست داری

ماشاالله هزار ماشاالله














یادآوری یک خاطره: روز جهانی کودک در موزه دارآباد
