شب یلدای بهاری
دختر گلم...عشق مامان
شب یلدا متاسفانه بابا پیشمون نبود و به خاطر این مساله خیلی دلمون گرفت برا همین خاله ها رو دعوت کردیم تا بیان و با ما شب یلداشونو خوووووش بگذرونن



دختر گلم...عشق مامان
شب یلدا متاسفانه بابا پیشمون نبود و به خاطر این مساله خیلی دلمون گرفت برا همین خاله ها رو دعوت کردیم تا بیان و با ما شب یلداشونو خوووووش بگذرونن


لباستم خودم برا شب یلدا واست درست کردم...


اینم مدل جدید داااالی کردنت






در حال خوردن اسمارتیززز


تو ماه سیزدهم که بودی خاله بهت گفت بهاری بگو انار ... تو هم بلافاصله با زبون شیرین خودت گفتی انا.
شب یلدا هی میگفتی انااااا ...انااااا....
بعد از چندین بار که گفتی منظورتو متوجه شدیم و بهت انار دادیم تو خیلی خوشحال شدی...هروقت دونه های انارو میخوردی و بشقابت خالی میشد دوباره میومدی سر میزو میگفتی اناااا
آآآآخ که مامان فدات بشه الهی
قربون انار گفتنت


یه کار شیرین دیگه هم که زیاد انجام میدی اینه که انگشتاتو میزنی به لباتو صدا درمیاری...


وقتی لباستو دراوردم تازه شارژ شدی و شروع کردی به شیطنت...نفس من


مراسم کشتی گرفتن با آدم برفی



و در پایان...ناخنک زدن به آش



ساعت 11:30 که تو اوج خستگیت بردم بخوابونمت، تو خواب و بیداری دو بار دستتو گذاشتی رو چشمت و مثلا دااالی کردی و بلافاصله انگشتاتو زدی به لبتو صدا دراوردی...
و بعد خوابیدی


شب یلدای بهاری
