بهار در پلی هوس تماشا
دختر گلم ...عشقم
روز پنجم آذر هوا خیلی آلوده بود و نمیشد ببرمت پارک تا بازی کنی، حوصله ات هم تو خونه سر رفته بود و غر میزدی.برا همین تصمیم گرفتم ببرمت خانه بازی تماشا که خیلی تعریفشو توی اینترنت دیده بودم.
اول قصد داشتم با حسنا جون و مامانش بریم اما اونا نتونستن بیان و و ما با خاله فاطی رفتیم.خداروشکر خیلی بهت خوش گذشت و از شادی تو منم شاد و خوش شدم.

دختر گلم ...عشقم 
روز پنجم آذر هوا خیلی آلوده بود و نمیشد ببرمت پارک تا بازی کنی، حوصله ات هم تو خونه سر رفته بود و غر میزدی.برا همین تصمیم گرفتم ببرمت خانه بازی تماشا که خیلی تعریفشو توی اینترنت دیده بودم.
اول قصد داشتم با حسنا جون و مامانش بریم اما اونا نتونستن بیان و و ما با خاله فاطی رفتیم.خداروشکر خیلی بهت خوش گذشت و از شادی تو منم شاد و خوش شدم.

توی راه خوابیدی.همت لالا کردی و دم تماشا پاشدی


خیلی آشپزخونه و وسایلشو دوست داری....تو خونه هم بیشتر وقتتو تو آشپزخونه هست و با وسایل تو کابینتا بازی میکنی.



این مبلا رو هم خیلی دوس داشتی






خیلی بادکنک دوست داری تا میبینی میگی باااااا.الانم با ذوق داری تکونش میدی.




اینجا هم بعد دو ساعت بازی خسته شدی. آخر کاری داری با چرتکه به حساب و کتابا رسیدگی میکنی

بعد از بازی با دوستت عسل که اونجا باهاش آشنا شدی مشغول خوردن پاپ کورن هستی که خیلی دوست داری و تا اخرین دونه ای که برات توی ظرف ریختم با علاقه و دونه دونه میخوری.بعدش میری سراغ اصل پاکت....


نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر


بهار در پلی هوس تماشا
