اولین قدم های بهاری در برف
دخترم... گل همیشه بهارم
پانزده آذر خونه بابا جون بودیم و به پیشنهاد عمه زهرا و عمو مصطفی رفتیم ارتفاعات شمال تهران.
اولین باری بود که تو با چشمای قشنگت برف رو دیدی و کلی روش قدم زدی و همش میخواستی یه مشت ازشو برداری، بذاری دهنت 

دخترم... گل همیشه بهارم
پانزده آذر خونه بابا جون بودیم و به پیشنهاد عمه زهرا و عمو مصطفی رفتیم ارتفاعات شمال تهران.
اولین باری بود که تو با چشمای قشنگت برف رو دیدی و کلی روش قدم زدی و همش میخواستی یه مشت ازشو برداری، بذاری دهنت 

اصلا دوست نداشتی کسی دستتو بگیره ..میخواستی خودت راه بری
اما مامان خو میافتی نفسم...


رو دوش باباجون که خیلی دوستت دارن و البته تو هم خیلی دوسشون داری ...همیشه وقتی میبینیشون براشون دست و پا می زنی بری تو بغلشون

البته انگار خیلی دوست نداشتی اون بالا رو ...

باباجون مدام مراقبت بودن زمین نخوری

همینطور عمو مصطفی...البته شما اصرار داری رو پای خودت وایستی و احیانا لیز بخوری

اینم که کنارش ایستادین مثلا یه آدم برفیه



اینم یه عکس یادگاری با عمو مصطفی

و یه عکس هم تو بغل باباجون



اولین قدم های بهاری در برف
